على محمدى خراسانى
109
شرح منطق مظفر (فارسى)
از : يك قضيهء شرطيهء مركّبه كه از يك مقدم حمليه و از يك تالى شرطيه تركيب يافته و در قضيهء حمليه سخن از يك مبحث اعتقادى است كه نبوت از طرف خدا است ؛ يا به اين معنا كه نبّى صادق را خدا معين مىكند ( و هو المتبادر ) ؛ يا به اين معنا است كه نبّى از خداوند اخبار مىكند وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . و بههرحال در مباحث علم كلام ، اين مباحث به ثبت رسيده و در ما نحن فيه فرضى است كه اگر فرضا نبوت از جانب خداوند باشد . . . در مقدم تالى صغرى باز سخن از يك مسئلهء اعتقادى است كه حضرت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله نبى خداوند است و اين مسئله در علم كلا تفصيلا به اثبات رسيده و جاى بحث نيست ، البتّه منطقى كارى به اين امور ندارد و با فرض كارش را پيش مىبرد به اين كه : اگر چنانچه محمد صلّى اللّه عليه و آله نبّى باشد . . . و در تالى تالى صغرى كه اوسط و حدّ مشترك است باز سخن از يك مسئله عقيدتى است كه هر پيامبرى از طرف خداوند و به امر الهى وصى يا اوصيايى داشته و بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله هم از طرف شارع مقدس فرض و واجب شده بود كه پس از خويش براى مردم هادى و راهنمايى را نصب كند كه در حقيقت اين اوصياء يعنى همان ائمّهء هدى عليهم السّلام از طرف خداوند منصوبند و پيامبر مامور است آن را به مسلمين ابلاغ كند يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . . ، خلاصه اينكه امت را بىهدف و عاطل و باطل رها نسازد و بايد تكليف آنها را پس از خويش معلوم سازد كه اين ، يكى از نقاط حساس اختلاف عقيدتى ميان اهل سنت و شيعه است كه بههرحال اين بحث هم مربوط به علم كلام است و منطقى مىگويد : اگر چنين شود چنان مىشود پس تا به حال اجزاء صغرى ، تجزيه و تحليل و معنى شد . امّا كبراى اين قياس ، يك قضيهء شرطيهء متصلهء بسيطه است كه تمام مقدم آن را ، يك قضيهء حمليه تشكيل مىدهد كه همان اوسط است ( و اذا لم يترك امته سدى ) و تمامى تالى آن را نيز يك حمليه تشكيل مىدهد كه حدّ اكبر باشد ( وجب ان ينصب هاديا ) حال كه حدّ اصغر و حدّ اكبر و حدّ اوسط مشخص شد . نتيجه مىگيريم : « فاذا كانت النبوة . . . . » كه قبلا ذكر شد و در كتاب « المنطق » با علامت هندسى سه نقطه ( : . ) مشخص گرديده است . حال طريقهء اين نتيجهگيرى از ديد عاميانه اين است كه اوسط را حذف كرده و از